حكيم ابوالقاسم فردوسى

319

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پس نگاه كن به شهرى كه ويران شده و كنام پلنگان و شيران گشته و نيز به آن آتشكده‌اى كه ويران و بىهيربد « 1 » شده و سديگر كسى كه به روزگار جوانى درم برفشانده و اكنون از تن بازمانده و ديگرى چاهسارى كه ساليان فراوانى بر آن بگذشته و اينك بىآب گشته است همه را با اين گنج آباد كن و در اين راه ، درم در پيش تو خوار باشد و پيوسته به ياد مرگ باش . ديگر گنجى است كه آن را عروس مىخوانند و كاووس ، آن گنج را در شهر توس بيآكند . پس كى خسرو به گودرز بفرمود كه : آن را به زال و گيو و رستم ببخش . آنگاه كى خسرو همهء جامه‌هاى تنش را برشمرد و همهء آنها را با دستبند و گردنبند دلاوران و جوشن و گرزهاى گران به رستم سپرد . سپس گله‌هاى اسپانى را كه رها بودند ، به توس سپهبد سپرد . همهء باغ و گلشن و ايوانهايى را هم كه به يادش آمد ، به گودرز بداد . آنگاه هر آنچه از جنگ افزارهاى خودش را كه در گنج بود ، چون ديگر خسرو از تخت شاهى سير گشته بود ، به گيو دلير سپردند . سپس شاه ايوان و خرگاه و سراپرده و تاژ و آخور چهارپايان را به فريبرز - پسر كاووس - داد . آنگاه يك جوشن و كلاهخود و كلاه زرّين و يك گردنبند روشنتر از ستارهء اورمزد و دو انگشترى ياكند درخشان كه بر آنها نام شاه گيتى نوشته شده بود و در گيتى همه آن را مىشناختند ، را به بيژن داد و به دو گفت : اين يادگار را هميشه نگاه دار و جز تخم نيكى مكار . سپس به ايرانيان گفت : ديگر هنگام درگذشتن من فراز آمد و كامم تازه شد . پس چون گاهِ پراكندن انجمن رسيد ، هرچه بايسته است ، از من بخواهيد « 2 » . همهء آن بزرگان از درد شاهنشاه زار و گريان و بريان شدند و هر كسى مىگفت : آيا اين شهريار ، تاج شاهى را به چه كسى خواهد داد ؟

--> ( 1 ) - پيشوايان دين زرتشت كه بيشتر وظيفهء آموزش را بر عهده دارند . ( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 152 .